اعتماد به نفس ۱
هزینههای پنهان یاد نگرفتن زبان انگلیسی
وقتی به یادگیری زبان انگلیسی فکر میکنیم، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمان میرسد هزینه کلاس، کتاب یا دورههای آموزشی است. اما واقعیت این است که بزرگترین هزینه یادگیری زبان، پولی نیست که برای آن میپردازیم؛ بلکه هزینهای است که در بلندمدت، به خاطر یاد نگرفتن آن پرداخت میکنیم.
بسیاری از افراد یادگیری زبان را نه به این دلیل که بیاهمیت میدانند، بلکه چون آن را پرهزینه، زمانبر یا دشوار تصور میکنند، مدام به تعویق میاندازند. اما چیزی که معمولاً کمتر دیده میشود، هزینه فرصت شروع نکردن است؛ فرصتهایی که شاید همان لحظه متوجه از دست رفتنشان نشویم، اما اثرشان در مسیر شغلی، تحصیلی و حتی کیفیت زندگی ما باقی میماند.
چند وقت پیش درباره فردی شنیدم که در حوزه برنامهنویسی مهارت خوبی داشت. سالها کار کرده بود، از نظر فنی ضعیف نبود و حتی توانایی ورود به پروژههای بهتر را هم داشت. مدتی از طریق لینکدین با فردی آشنا شده بود که میخواست به او کمک کند مسیر ورودش به بازار کار بینالمللی را هموارتر کند. همهچیز امیدوارکننده به نظر میرسید، اما مشکل از جایی شروع شد که ارتباطها جدیتر شد. او متوجه شد در مکالمه انگلیسی نمیتواند روان پیش برود، مدام مکث میکند، منظورش را سخت منتقل میکند و همین باعث شده بود درجا بزند.
چند جلسه تلاش کرد این فاصله را نادیده بگیرد، اما هر بار بیشتر از قبل کلافه میشد. در نهایت، بهجای اینکه برای تقویت زبانش قدمی بردارد، تصمیم گرفت در همان بازار محدودتر داخلی بماند؛ بازاری که ورود به آن برایش راحتتر بود، اما طبیعتاً فرصتها و درآمد پایینتری هم داشت. دلیلش این نبود که توان رشد نداشت؛ مسئله این بود که هزینه کلاس، دوره یا زمان گذاشتن برای زبان را زیاد میدید، اما هزینه پنهانِ یاد نگرفتن انگلیسی را نمیدید؛ هزینهای که برای او به شکل از دست دادن فرصتهای شغلی بهتر ظاهر شد.
این فقط یک مثال است. واقعیت این است که هر بار یادگیری زبان را به آینده موکول میکنیم، ممکن است در حال پرداخت هزینهای باشیم که فعلاً به چشم نمیآید.
یاد نگرفتن زبان انگلیسی چه هزینهای دارد؟
هزینه همیشه مالی نیست. گاهی هزینه، فرصتی است که میتوانست مسیر ما را تغییر دهد.
مدتی قبل، یکی از خانمهایی که قصد شرکت در آزمون استخدامی آموزشوپرورش را داشت، درباره بخش زبان آزمون مشورت میگرفت. او در شهری زندگی میکرد که تعداد افرادی که زبان انگلیسی را خوب بلد باشند زیاد نبود، و همین باعث میشد پاسخ دادن به سوالات زبان در آن آزمون یک مزیت واقعی باشد. اگر میتوانست از این بخش هم امتیاز خوبی بگیرد، هم شانس قبولیاش بیشتر میشد، هم احتمال اینکه در موقعیت شغلی بهتری قرار بگیرد بالاتر میرفت.
وقتی با هم صحبت کردیم، اولین سوالش این بود که آیا میشود در چند ماه باقیمانده، روی زبان کار کرد یا نه. اما خیلی زود خودش به این نتیجه رسید که با مسئولیتهای خانه، بچهها و کارهای روزمره، نمیتواند برای زبان وقت بگذارد. در نتیجه، قبل از اینکه حتی تلاش جدیای را شروع کند، زبان را از دایره برنامهاش حذف کرد و تصمیم گرفت آن بخش از سوالات را عملاً کنار بگذارد.
این همان چیزی است که میشود اسمش را «هزینه فرصت» گذاشت. نه به این معنا که او شکست خورد؛ بلکه به این معنا که یک مهارت میتوانست شانس بیشتری در اختیارش بگذارد، اما چون از قبل ساخته نشده بود، دیگر در لحظه نیاز نمیشد روی آن حساب کرد. زبان انگلیسی گاهی فقط یک مهارت جانبی نیست؛ گاهی همان مزیتی است که میتواند در یک رقابت، یک آزمون یا یک موقعیت شغلی، نتیجه را به نفع ما تغییر دهد.
چرا یادگیری زبان را به تعویق میاندازیم؟
یکی از دلایل اصلی این است که نتیجه یادگیری زبان فوری نیست. اگر امروز اتاقمان را مرتب کنیم، همان لحظه تغییر را میبینیم. اگر ورزش کنیم، ممکن است خیلی زود حس بهتری پیدا کنیم. اما در زبان، معمولاً پیشرفت تدریجی است و همین موضوع باعث میشود مغز ما ارزش شروع کردن را دستکم بگیرد. شاید چند هفته مطالعه کنید، اما هنوز احساس نکنید اتفاق بزرگی افتاده است.
از طرف دیگر، خیلیها فکر میکنند بعداً زمان بیشتری خواهند داشت. اما تجربه معمولاً خلاف این را نشان میدهد. زندگی سادهتر نمیشود؛ مسئولیتها بیشتر میشوند، دغدغهها بیشتر میشوند، و زمانی که قرار بود «بعداً» برای یادگیری بگذاریم، اغلب هیچوقت از راه نمیرسد.
هزینههای پنهانی که کمتر به آنها توجه میکنیم
یاد نگرفتن زبان انگلیسی فقط به معنی بلد نبودن چند کلمه یا گرامر نیست. گاهی یعنی:
- نتوانیم از منابع آموزشی باکیفیت و بهروز استفاده کنیم.
- فرصتهای شغلی بهتر را از دست بدهیم.
- در ارتباط گرفتن با افراد یا موقعیتهای جدید محدودتر عمل کنیم.
- در لحظههایی که زبان میتوانست یک مزیت تعیینکننده باشد، دستمان خالی بماند.
نکته مهم اینجاست که این هزینهها معمولاً نامرئیاند. ما فرصت از دسترفته را همان موقع نمیبینیم؛ فقط بعداً متوجه میشویم که اگر زودتر شروع کرده بودیم، امروز انتخابهای بیشتری داشتیم. این دقیقاً شبیه کسی است که سالها پسانداز نکرده و بعد ناگهان میفهمد اگر زودتر شروع کرده بود، حالا سرمایه قابل توجهی داشت.
چطور از این چرخه خارج شویم؟
خبر خوب این است که برای جلوگیری از این هزینهها، لازم نیست از روز اول با برنامههای سنگین و چندساعته شروع کنیم. یکی از دلایلی که خیلیها هیچوقت شروع نمیکنند این است که فکر میکنند یادگیری زبان فقط وقتی ارزش دارد که بتوانند روزی چند ساعت برایش وقت بگذارند.
اما یادگیری زبان بیشتر شبیه کاشتن یک درخت است تا دویدن در یک مسابقه که خط پایان دارد. چیزی که نتیجه میسازد، فشار زیاد در مدت کوتاه نیست؛ استمرار است. روزی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه مطالعه مداوم، در طول چند ماه و یک سال، معمولاً نتیجهای بسیار بهتر از چند دوره فشرده و نامنظم میدهد.
مثلاً یک برنامه ساده میتواند اینطور باشد:
- ۱۰ دقیقه مرور لغات
- ۱۰ دقیقه گوش دادن به یک فایل کوتاه
- ۱۰ دقیقه خواندن یک متن ساده
به جای اینکه از خودمان بپرسیم «چه زمانی شرایط کاملاً ایدهآل میشود؟» شاید بهتر باشد این سوال را بپرسیم:
اگر امروز شروع نکنم، یک سال دیگر دوست دارم در چه نقطهای باشم؟
بزرگترین هزینه یادگیری زبان انگلیسی، پولی نیست که برای آن پرداخت میکنیم. بزرگترین هزینه، فرصتهایی است که به دلیل شروع نکردن از دست میدهیم. هر روزی که یادگیری زبان را عقب میاندازیم، در ظاهر شاید چیزی از ما کم نشود؛ اما در واقع، از نسخهای از خودمان فاصله میگیریم که میتوانست انتخابهای بیشتری داشته باشد، دسترسی بیشتری به فرصتها پیدا کند و با آمادگی بیشتری وارد موقعیتهای مهم زندگیاش شود.
شاید بهترین زمان برای شروع یادگیری زبان، زمانی نباشد که همهچیز کامل و بینقص است. شاید بهترین زمان، همان روزی باشد که تصمیم میگیریم دیگر منتظر زمان مناسب نمانیم.
مهم نیست امروز در چه سطحی هستید؛ مهم این است که تصمیم بگیرید یک سال دیگر در همین نقطه نباشید.
یک نظر
مطلب مفدی بود